قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
472
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ز چشم بدت تا نباشد گزند * دل دشمنان مجمر ترا سپند بسان تو شاهى ديگر نافريد * جهانآفرين تا جهان آفريد ز عدل تو ايخسرو سرفراز * كند زاشيان صعوه در جنك باز زرافشان شود دست تو گاه بزم * سرافشان شود تيغ تو روز رزم تهمتن تن آنشاه شيده تبار * كزو مانده تابع كيان يادگار در اين عهد گر زندگى يافتى * بسوى تو از مهر بشتافتى نهادى ترا تاج شاهى بسر * نه لهراسب را ايشه دادگر برازندهء تاج شاهيت شا * چو لهراسب بر درگهت صد گدا خرد رهبر تست اى شهريار * جهانآفرين يارت اى تاجدار كند مدح ( خاقان ) شهى را كه هست * برازندهء تاج و تخت و نشست بهين گوهر افسر سروريست * ز دارا و اسكندرش برتريست جهان خرم از عدل و داد تو باد * شهى تا ابد در نژاد تو باد بود نام تو زنده در روزگار * چو خاقان خلف دارى اى شهريار بتازى اگر در ميان شهان * بدارا و اسكندر و ارسلان سزاى نيايش تو ايشهريار * كه دارى خلف همچو او يادگار [ 773 - محدث نيشابورى با فتحعلى شاه . ] 773 من الاتفاق ميرزا محمد نيشابورى معروف باخبارى تعهد كرده بود كه چهل روز سر ايشپخدر سردار روس را براى فتحعلى شاه بياورند و اتفاق افتاد ايشپخدر كارش سست شده از حسين قليخان باكوئى وقت براى ملاقات خواست وى از بنى اعمام خود گماشته بود كه از پشت سر او را بزنند زدند و سرش را به تهران آوردند و ورود سر مقارن با روز چهلم بود كه ميرزا محمد گفته بود . پادشاه و وزراء بسيار شگفتيها كردند . اين سردار چنان سخت و سفاك بود كه شاعر گفته : شعر : جهانسوز و بىرحمت و خيرهكش * ز تلخيش روى جهانى ترش گروهى برفتند از آن ظلم و عار * ببردند نام بدش در ديار [ 774 - آمدن محمد شاه به تهران . ] 774 من الحوادث مخبر السلطنه گويد : هنگام مرك فتحعلى شاه محمد شاه در تبريز بود و برادر عباس ميرزا ملقب بظل السلطان حكمران تهران وى بعد از فتحعلى شاه پدر خود ، ادعاى پادشاهى كرد و امين الدوله طرفدار او بود . حسين على ميرزا در شيراز نيز خيال پادشاهى مىپخت . خان مروى بديدن حسن على ميرزا مىرفت اما به منزل حسين على ميرزا نمىرفت ملازمانش او را بر آن داشتند كه از شاهزاده حسين على